الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

37

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مالك آن‌گاه خطاب به پرسش‌كننده گفت : « تو كه چنين پرسش‌هايى مىنمايى مىترسم گمراه باشى » . سپس فرمان داد او را از جلسه خارج كردند . اين جمله : « الكَيفِيَّةُ مَجهولَةٌ وَ السُّؤالُ بِدعَةٌ » ظاهراً جملهء شايعى بوده در آن زمان كه همهء اهل حديث در پاسخ پرسش‌كنندگان گستاخ ! اين‌گونه مسائل را ، مىگفته‌اند . عين همين جمله از احمد بن حنبل نيز شده است . شبلى نعمان در جلد اول تاريخ علم كلام مىگويد : « رويّهء محدثين و فقها اين بود كه جز با هم‌كيشان خود با اهل هيچ كيش و مذهبى معاشرت نمىكردند و جهت آن يكى اين بود كه آن‌ها معاشرت با غير را جائز نمىدانستند و ديگر اين‌كه در تلاش و جست‌وجوى احاديث و تفحص و تحقيق در نقل و روايت مجال اين‌كه به كار ديگرى پردازند نداشتند و نتيجه اين مىشد كه صداى مخالف مذهب به سمع آن‌ها نمىرسيد و اعتراضاتى كه بر ضد اسلام مىشد از آن‌ها به‌كلى بىخبر بودند . طرف صحبت و خطاب آن‌ها فقط گروه پيروان و معتقدين خود بود و ايشان هم آن‌چه كه به آن‌ها گفته مىشد بدون عذر قبول مىنمودند . اين مردم وقتى كه از محدثين مىپرسيدند كه « خدا وقتى كه جسم نيست چگونه بر عرش ممكن است متمكن و استقرار پيدا كرده باشد ؟ » در جواب مىگفتند : « الكَيفُ مَجهولٌ وَالسُّؤالُ بِدعَةٌ ؛ كيفيت آن نامعلوم و سؤال هم بدعت است . » و آن بيچاره‌ها هم خاموش مىنشستند ، و لذا براى محدثين براى رفع اين ابهام ضرورتى پيدا نمىشد بر خلاف متكلمين ، خاصه معتزله كه با مردم هر فرقه و مذهبى مراوده داشتند و مخصوصاً با آن‌ها مناظره و مباحثه مىكردند و چون جواب تحكمانه و آمرانه در مورد آن‌ها بىنتيجه بود مجبور بودند اصل حقيقت را اظهار دارند و عقدهء اجمال و ابهام را بگشايند . » « 1 » ولى وقتى كه به سيرهء شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله و خاندانش مراجعه مىكنيم هرگز به

--> ( 1 ) . تاريخ علم كلام ، ص 11 و 12 . .